Raquel Cohen Shaooli, MD
سارکوپنی در حال حاضر به عنوان یک بیماری عضلانی به جای یک پدیده صرفاً مرتبط با سن شناخته میشود. طبق بررسی های اصلاح شده اروپایی، سارکوپنی در افراد مسن ۲ (EWGSOP2)، سارکوپنی با کاهش قدرت عضلانی به عنوان معیار تشخیصی اولیه تعریف میشود که با کمیت یا کیفیت پایین عضله تأیید میشود، در حالی که اختلال در عملکرد فیزیکی نشان دهنده شدت بیماری است.
این الگو عملکرد عضلات را در مرکز تشخیص سارکوپنی قرار میدهد. قدرت عضلانی معمولاً با استفاده از آزمونهای قدرت گرفتن دست یا ایستادن روی صندلی ارزیابی میشود. بر این اساس، کاهش توده عضلانی که از طریق تصویربرداری یا تجزیه و تحلیل ترکیب بدن شناسایی میشود، نباید در غیاب اختلال عملکردی به عنوان سارکوپنی تفسیر شود.
سارکوپنی ممکن است در طیف وسیعی از محیطهای بالینی رخ دهد و محدود به بزرگسالان مسن نیست. بیماریهای التهابی مزمن، اختلالات غدد درونریز و متابولیک، عدم فعالیت بدنی طولانی مدت، سوء تغذیه و کاهش وزن عمدی و غیرعمدی، همگی ممکن است در ایجاد آن نقش داشته باشند. در افراد چاق، سارکوپنی اغلب با چاقی بیش از حد همراه است، وضعیتی که به عنوان چاقی سارکوپنی شناخته میشود و با تشدید خطر قلبی-متابولیک، کاهش تحرک و مرگ و میر بالاتر در مقایسه با چاقی یا سارکوپنی به تنهایی همراه است.
از دیدگاه بالینی، سارکوپنی به دلیل تأثیر آن بر وضعیت عملکردی، کیفیت زندگی و پیامدهای بلندمدت، ارتباط زیادی با طب داخلی دارد. نکته مهم این است که سارکوپنی یک بیماری بالقوه قابل اصلاح است. شناسایی زودهنگام و مداخلات هدفمند – به ویژه ورزش مقاومتی و مصرف کافی پروتئین – نشان داده است که عملکرد عضلات را حفظ یا بهبود میبخشد و بر اهمیت تشخیص به موقع در جمعیتهای در معرض خطر تأکید دارد.
در زمینه کاهش وزن ناشی از دارو، از جمله درمان با آگونیستهای گیرنده پپتید-۱ شبه گلوکاگون (GLP-1)، درک چارچوب تشخیصی سارکوپنی ضروری است. عدم تمایز کاهش فیزیولوژیکی توده بدون چربی از اختلال عملکرد عضلانی بالینی معنادار ممکن است منجر به نتیجهگیریهای نامناسب در مورد ایمنی درمان شود و ممکن است توجه را از عوامل خطر قابل اصلاح که واقعاً باعث ایجاد سارکوپنی میشوند، منحرف کند.
کاهش وزن با تغییرات در ترکیب بدن، از جمله کاهش توده چربی و توده بدون چربی همراه است. این تغییرات منعکس کننده سازگاریهای فیزیولوژیکی با تعادل منفی انرژی هستند و در استراتژیهای مختلف کاهش وزن رخ میدهند.
در طول محدودیت کالری، تغییرات در توده بدون چربی تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله میزان و سرعت کاهش وزن، توده عضلانی پایه، مصرف پروتئین غذایی، سن و سطح فعالیت بدنی قرار میگیرد. نکته مهم این است که کاهش توده بدون چربی در طول کاهش وزن لزوماً به اختلال در عملکرد عضلات تبدیل نمیشود. وقتی کاهش وزن تدریجی و با تغذیه کافی و فعالیت بدنی پشتیبانی شود، قدرت عضلانی و عملکرد بدنی ممکن است علیرغم کاهش قابل اندازهگیری توده عضلانی حفظ شود. این تمایز برای جلوگیری از طبقهبندی اشتباه سازگاریهای فیزیولوژیکی با کاهش وزن به عنوان سارکوپنی بسیار مهم است.
آگونیستهای گیرنده GLP-1 به عنوان یک استراتژی دارویی بسیار مؤثر برای درمان چاقی و دیابت نوع ۲ ظهور کردهاند و باعث کاهش وزن قابل توجه و پایدار میشوند. برخلاف مداخلات سبک زندگی به تنهایی، آگونیستهای گیرنده GLP-1 کاهش وزن را در درجه اول از طریق سرکوب اشتها، تأخیر در تخلیه معده و کاهش کالری دریافتی ترویج میدهند که منجر به تعادل منفی انرژی قابل توجهی میشود.
اگرچه کاهش وزن ناشی از آگونیستهای گیرنده GLP-1 با کاهش توده چربی و توده بدون چربی همراه است، شواهد موجود نشان میدهد که بیشتر کاهش وزن مربوط به کاهش توده چربی است. یافتههای حاصل از کارآزماییهای تصادفی بزرگ روی آگونیستهای گیرنده GLP-1 و درمانهای دوگانه اینکرتین – از جمله برنامه STEP با سماگلوتید، کارآزماییهای SCALE با لیراگلوتید و کارآزماییهای SURMOUNT با تیرزپاتید – به طور مداوم نشان میدهند که کاهش وزن ناشی از دارو عمدتاً ناشی از کاهش توده چربی است، و کاهشهای به نسبت کوچکتر و متغیری در توده بدون چربی در تجزیه و تحلیلهای مبتنی بر جذب اشعه ایکس دوگانه (DXA) مشاهده شده است. دادههای حاصل از تجزیه و تحلیلهای مبتنی بر DXA و آزمایشهای کنترلشده با دارونما نشان میدهد که سهم توده بدون چربی در کاهش وزن کل عموماً کمتر و ناهمگنتر از کاهش توده چربی است.
علیرغم کاهشهای قابل اندازهگیری در توده بدون چربی مشاهده شده با درمان آگونیست گیرنده GLP-1، شواهد فعلی ارتباط مستقیمی با سارکوپنی تعریفشده بالینی را تأیید نمیکنند. این تمایز به ویژه مهم است، زیرا سارکوپنی بر اساس اختلال در قدرت عضلانی و عملکرد فیزیکی تشخیص داده میشود.
عملکرد بهتر عضلات در مقابل کاهش توده عضلانی به تنهایی.
در اکثر کارآزماییهای بالینی که آگونیستهای گیرنده GLP-1 را ارزیابی میکنند، تغییرات در ترکیب بدن به طور سیستماتیک با ارزیابیهای موازی قدرت عضلانی یا عملکرد فیزیکی همراه نبوده است، که این امر توانایی استنباط اختلال عملکرد عضلانی از نظر بالینی معنادار را محدود میکند. بنابراین، کاهش توده بدون چربی مشاهده شده در تجزیه و تحلیلهای مبتنی بر DXA باید در چارچوب بالینی و عملکردی مناسب تفسیر شود (شکل).

شکل. تفسیر تغییرات در ترکیب بدن و عملکرد عضلانی در طول کاهش وزن. کاهش وزن فیزیولوژیکی با کاهش غالب توده چربی با کاهش متغیر در توده بدون چربی و عملکرد عضلانی حفظ شده مشخص میشود. در مقابل، سارکوپنی نشان دهنده یک وضعیت پاتولوژیک عضلانی است که با اختلال در قدرت عضلانی و عملکرد فیزیکی تعریف میشود، نه به تنهایی از دست دادن توده عضلانی. در طول کاهش وزن ناشی از آگونیست گیرنده GLP-1، کاهش توده بدون چربی باید در چارچوب بالینی و عملکردی مناسب آنها تفسیر شود، زیرا پیامدهای اسکلتی-عضلانی تحت تأثیر عوامل قابل اصلاح مانند مصرف پروتئین غذایی و ورزش مقاومتی قرار میگیرند. ایجاد شده با BioRender.com. باید توجه ویژهای به جمعیت بیمارانی که در معرض خطر افزایش یافته از دست دادن عضلات بالینی مرتبط در طول درمان با آگونیست گیرنده GLP-1 هستند، از جمله بزرگسالان مسن، بیماران با سبک زندگی کمتحرک، افرادی که پروتئین غذایی کمی دریافت میکنند و بیمارانی که تحت کاهش وزن سریع قرار دارند، شود.
شواهد حاصل از کارآزماییهای بالینی تصادفی، اهمیت مداخلات همزمان در سبک زندگی را در طول درمان با آگونیست گیرنده GLP-1 بیشتر تأیید میکند. در یک کارآزمایی تصادفی که ورزش، لیراگلوتاید، ترکیب آنها و دارونما را مقایسه میکرد، بیشترین کاهش وزن در گروه ترکیبی مشاهده شد. نکته مهم این است که تراکم مواد معدنی استخوان در لگن و ستون فقرات کمری در شرکتکنندگانی که لیراگلوتاید و ورزش را به صورت ترکیبی دریافت میکردند، حفظ شد، در حالی که کاهش تراکم مواد معدنی استخوان در گروه لیراگلوتاید به تنهایی در مقایسه با ورزش به تنهایی مشاهده شد. این یافتهها نقش محافظتی بارگذاری مکانیکی را در کاهش عواقب اسکلتی-عضلانی ناشی از کاهش وزن ناشی از دارو برجسته میکند و نیاز به ادغام ورزش ساختارمند در درمانهای مبتنی بر آنالوگ GLP-1 را تقویت میکند.
اتخاذ یک استراتژی مدیریتی جامع که شامل مصرف کافی پروتئین در رژیم غذایی و ورزشهای منظم تحمل وزن و مقاومتی باشد، برای به حداقل رساندن خطر سارکوپنی در طول مداخلات کاهش وزن ضروری است. در حالی که سارکوپنی عواقب بالینی قابل توجهی دارد، درک تعامل بین سارکوپنی، چاقی و عوامل خطر قابل اصلاح برای تجویز مناسب درمانهای کاهش وزن بسیار مهم است. شناخت این عوامل به پزشکان این امکان را میدهد تا استراتژیهای درمانی را بهینه کرده و از کاهش عضلات از نظر عملکردی معنیدار جلوگیری کنند.
American Journal of Medicine, Volume 139, Issue 9p1103-1105. September 2026
